تبليغاتX
بانیژ

ادبیات بیان واقعیتهاست به شیوه ای غیر واقعی

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از کردستان رپورت، بختیار علی هفته گذشته (20 آوریل) در سالن "وردپند" آمستردام پایتخت هلند در یک سخنرانی با عنوان "تجربه ادبی" با طرح این سوال که "چرا انسان همیشه دست به آفرینش ادبی زده است؟" به جستجوی پاسخی برای آن پرداخت و گفت: انسان و ادبیات همزمان با هم متولد شده اند و در واقع این دو همزاد یکدیگرند تا آنجا که امروز دیگر ادبیات به ابزاری لازم برای ادامه حیات بشر تبدیل شده است.

وی افزود: ادبیات مشتمل است بر دو عنصر پارادوکسیکال و نابهنگام؛ یکی پیوندی است که با جهان دارد و دیگری پیوندی است که با خود دارد. ادبیات در واقع معامله ای است با جهانی متناقض و دیریاب. بخشی از تمناهای انسان برای آفرینش ادبی، پیش از هر چیز دیگر به این نکته برمی گردد که ادبیات نوعی معامله دشوار با جهان برای گفتن ناگفتنی ها، ناشنیدنی ها و نادیدنی هاست که در عین حال معامله ای است با مفاهیم و مقولاتی ساده و در دسترس.

 

علی اضافه کرد: ادبیات بیان واقعیتهاست به شیوه ای غیر واقعی و برای اینکه چنین ادبیاتی خلق شود - که البته من امیدوار به آن نیستم چرا که مفاهیم مورد استفاده در ادبیات از جمله عشق، میهن دوستی، تجربه غربت و ... همیشه به راحتی قابل تشخیص نیستند - به همین خاطر باید گفت آنچه به ادبیات ویژگی خاصی می بخشد، سبک و شیوه این معامله است که البته باید خلاقانه و نوظهور باشد در غیر این صورت آن را دیگر نمی توان ادبیات نامید.

وی گفت: هر تجربه ادبی یک تجربه منحصر به فرد است به همین خاطر سخن گفتن درباره ادبیات سخن گفتن درباره همین تجارب است. ادبیات به وجود نمی آید مگر اینکه اتفاقی عمیق و تاثیرگذار در درون نویسنده رخ دهد و در عین حال این "حادثه ادبی شده" هیچ تفاوتی با حوادث مشابهی که برای عموم مردم رخ می دهد، نداشته باشد. همین اتفاق است که موجب تمییر منِ نویسنده از منِ انسان می شود. پس ادبیات مشتمل است بر خوانش پیوند میان نویسنده و یک فرد عادی.

بختیار علی در ادامه گفت: یکی از بازیهای ادبیات این است که هر چیزی را با تمام سادگی اش به یک رمز تبدیل می کند. بر خلاف تئوری فرویدی ادبیات در این معنا تنها به نمایش گذاشتن ممنوعیتها، محرومیتها و سرکوبها نیست چرا که "خود" همه چیز است و ادبیات هم آینه "خود" است گرچه ادبیات نشانه ای از "خود" نیست چرا که "خود" در این معنا دیگر وجود ندارد.

این نویسنده ادامه داد: اما واقعاً مشکل کجاست؟ "خود" در درون نویسنده است یا نویسنده در درون "خود"؟ نویسنده بازی بزرگ را در "خود" انجام می دهد و با تمام پیش آمدها یکی می شود. ادبیات نهایتی ندارد همانطور که هیچ هدفی هم ندارد. در هنر هم این گونه است؛ لبخند ژوکوند را به یاد بیاورید. بر اساس آنچه تاکنون از طبیعت آموخته ایم، ادبیات یک تلاش است؛ تلاشی برای احیای خود و نویسنده، شنیدن صدای خویشتن که نویسنده با استفاده از منطق رمزگشایی و کشف و رفتن به عمق آن چیزهایی که "خود" رغبتی به پرداختن به آنها ندارد، به شیوه ای غیر معمول از آنها بهره می برد. 

این نویسنده گفت: نویسنده پیش از نوشتن و پس از نوشتن دیگر یک جهان نیست و این فرآیند نوشتار است که نویسنده را به جهانی دیگر تبدیل می کند و این روند با هر پروسه نوشتاری دیگر مدام تکرار می شود. در بررسی پیوند میان خود و نویسنده نباید جهان را فراموش کرد که بر اساس تجارب واقعی درون آن است که تو به عنوان نویسنده به دنبال فهم "خود" هستی و از "دیگری" نیز می خواهی تا درکش کنی. سفر همیشه لازم است؛ سفر به گوشه های پنهان جهان، سفر به اعماق درون خود اما با هدف رسیدن به جهانی دیگر جدا از "خود" و نویسنده؛ جهانی دیگر و متفاوت درست مانند آن جهانی که از نویسنده پیش از ثبت نوشتار متفاوت است.

+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 2:31 قبل از ظهر توسط عباس محمودی |

كسي كه بوي باروت را از شعر ما زدود

كسي كه بوي باروت را از شعر ما زدود                                       

      

 

 

 

 

بختيارعلي، سال ۱۹۶۰ درشهرسليمانيه كردستان متولد شد، همان جا به مدرسه رفت. سپس در رشته زمين شناسي در دانشگاه بغداد به تحصيل ادامه داد، سال 1983 درتظاهرات كه عليه رژيم بعث بود زخمي مي شود.

بختيار مدتي نيز در زندان بعث به سر برد. امابعد ازآزاديش به سليمانيه برمي گردد و دانشگاه را ترك مي كند و از آن تاريخ به بعد زندگي اش را يكسره وقف ادبيات مي كند.

 بختيارعلي، در حال حاضر به شهرت نادري رسيده است. او در هر ژانر و زمينه ي هنري كه قلم زده با تحسين خوانندگان و منتقدان مواجه شده.

به نظر من بختيار، نه تنها شاعر توانايست بلكه در رمان نيز شاهكارهاي ماندگاري را در سطح ادبيات جهان به يادگار گذاشته است. منتقد هم هست در زمينه هاي سياسي و اجتماعي تحليگر فوق العاده چيره دستي است و از همه مهمتر بحث برانگيز است. اودر حال حاضر مقيم شهركلن آلمان است.

 

 

 حضور بختيار در شعر و رمان كردي حادثه اي است، بزرگ. چرا كه اوتوانست، طغياني عليه نظام ارتجاعي و پدرسالاريِ ريشه دوانده در فرهنگ ما به پاكند. گسترش شهرت و محبوبيت او در سال 1996 با انتشار مرگ دومين يگانه، و با نوشتن واپسين انار دنيا  چه در نزد منتقدين -  چه در ميان خونندگان به اوج خود رسيد. قابل ذكر است از نخستين دفترشعرشاعر(گناه و كارناوال)، آنچنان استقبال گسترده اي شد، تا جائي كه شاعر بزگ كُرد،  شيركو بي كس  از آن به نام توفان ياد كرد .

دفترشعر گناه و كرناوال او پس از انتشار نخستين چاپش ناياب گرديد وهمين سبب شد كه كتاب به صورت كپي با قيمت غيرمنصفانه به مدت چهارسال دركوچه و بازار به فروش برسد. از سوي او تا اكنون آثارمتنوعي از جمله :

1992   گناه و كارناوال. شعر

1996   مرگ دومين يگانه. رمان

  1998  غروب پروانه[1].  رمان

  1999   مجموعه اشعار[2]

  2000  بوهِمي و ستارگان. شعر

2002  واپسين انار دنيا. رمان

2003  پاسخ درروزگارِبي پرسشي - مجموعه ي مصاحبه هاي نويسنده با روزنامه ها ونشريات كردستان واروپاست-

2004   كار كردن در باغهايِ فردوس. شعر

و مقالات متعددي در زمينه ي: فلسفه، جامعه شناسي، سياست و نقد ادبي رابه چاپ رسانده. از فعاليتهاي او ايجاد مر كز روشنگري « رهَند »[3]در جهت نقد و تحليل مسائل سياسي و عملكرد احزاب سياسي كردستان است.

     2004   ايمان و جنگاورانش. نقد

     2005   خواننده ي مرگ آور _ مجموعه گفتگو و مقالات

   2006  شهر موزيسن هاي سپيد. رمان [4]

   2008  غزل نويس و باغ هاي خيال



 

[1] -  بختيارعلي پس از انتشار دومين رمانش به نام غروب پروانه توجه زيادي به خود جلب كرد. رمان شامل دوبخش پاياني است كه جمعا 255 صفحه است. براساس تاريخي كه در پايان صفحه ي آن قرار دارد اين رمان در تاريخ 1/1/1999تا 6/1/1997 نوشته شده است. اين رمان توسط انتشارات «ره هند» در سال 1998 در استكلم سوئد منتشر شد. اسم رمان به غروبي بر مي  گردد كه در آن «پروانه» و يكي از دوستانش «ميديا» دو شخصيت اصلي داستان، توسط برادرشان در حضور جمعي از افراد مذهبي كه معتقدند عليه گناهكاران مي جنگندند، اعدام شدند(ص 240)    (بررسي دو رمان كردي ، دكتر هاشم احمدزاده زريبار ،دوره جديد(6و5)، سال نهم شماره 59و 58 ، پاييز- زمستان 84، ص 61

[2] -  مجموعه اشعار، به نامهاي ( كتابِ جلادان ، جلاد، دروازها، عشق، گناه،كارناوال ( چاپ مجدد)، شهر، افسوس براي روزگاران خوش، فرياد اهريمنان، بازگشت، ميهن، شعر- 1999سوئد)

1- بُعد

 

+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 2:29 قبل از ظهر توسط عباس محمودی |

فرشته اي ابله در برف

فرشته اي ابله در برف

 

 

 

 

 

خدايا... اين جا ابليسي نيست

دراين زمهرير بهانه اي نمي يابم براي خشم گرفتن بر اين آهوان شرمناك

لكه اي نمي بينم بر دامن اين گل ها

پاك تراز من همه چيز و شرمناك تر از من همه چيز

 

                   اين جا پاكي ست تنها چيزي كه من بايد سرزنش كنم

 

بيا و بنگرمرغانه سپيدآفتاب را كه سپيدتراز بلوربهشتي است

چه كنم اين جا من؛ گناهي نيست تا ازآن درگذرم

چه گويم اين درختان راكه بي هيچ اشتباهي زيبايي ترا مي نگرند

 

                          جز روشناييِ چيز ديگر نيست، كه من سرزنش كنم

 

پيش از آن كه من درَسَم، سنگهاي اين جا به نماز ايستاده بودند

پيش از آن كه از قيامت گويم، گنجشكي مي گفت:

بيا وترنم ملكوت را  در حنجر ه ام بشنو

پيش از آن به تو گويم، مرا بياموزكه چه سان گل ها را پند دهم

گلها مرا آموختند كه چه سان آنان را پند دهم

اين جا كسي ابليس را نمي شناسد خدايا، چه را ديگر سنگسار كنيم

ديگرمن چيزي ندارم براين پاكي بگذارم

... 

چاپ شده در فصلنامه گوهران ُشماره هفتم و هشتمُ بهار و تابستان ۱۳۸۴ُصفحه۴۵۹

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 2:28 قبل از ظهر توسط عباس محمودی |

نظر كاك بختيار علي

نظر كاك بختيار علي در مورد اشعار ترجمه شده اش توسط همين قلم:
brai zor xoshawest kak abbas
rez i zorem bo xot u bo mandubune jwanakat.
azizim mn tarjamakatem xwendawe u dastakant xosh bet.
azizi mn .. ba daxwe labar shkani COmputarakam kamek
drang karaki tom beni, azizi mn lajand roji dahatwde,
mn handek law shtanatan bo danerem ka dawatan krdbu.
dastakant xoshbet u mn la jand roji dahatwde e.mail i
dekat bo danussem
rezi bepaeanem
bachtyar ali
 
+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 2:15 قبل از ظهر توسط عباس محمودی |

غم اين خفته چند ،

غم اين خفته چند ،

خواب در چشم ترم مي شكند

 

(چهره به چهره روبرو

باشاعران نامي ايران )

.....

 

فصلنامه تخصصي شعر«گوهران »در تاريخ 16 ارديبهشت ماه 1385 از ساعت 16 الي 19 بعد ظهرمراسم شعر خواني را با حضور شاعران ،مترجمان ونويسندگان  نامي ايران ؛ آقاي سپانلو ، م آذين ،غبراي و... برگزار كرد . بعد از مقدمات و سخنراني توسط خانم آبشناسان سردبيرگوهران شعر خواني آغاز شد.

نخست آقاي«  محمد علي سپانلو» معروف به «شاعر تهران« ، پس ازبيان اعتراض خود نسبت به نام گذاري جديد خيابانها و كوچه هاي تهران و از بين بردن اسم هاي قديمي و بامسماو توضيح نسبتا كوتاهي درباره سرايش شعرهايش ، با صداي عالي خوانش شعرهايش را آغازكرد. سپس ترجمه چند شعرِشاعر فرانسوي با معرفي بيوگرافي شاعر از طرف مريم رئيس دانا قرائت شد. بعد از خانم رئيس دانا ، از عباس محمودي براي معرفي شاعر ، رمان نويس و متفكر كُرد، بختيار علي، و قرائت ترجمه هاي از ايشان، دعوت به عمل آمد . محمودي، بختيار رادر جمله كوتاه زير :

" شيركو ، شاعر بزگِ كُرد ، ما را با تاريخ و دردهايمان آشنا كرد و آنها را در زبانِ جهاني به تصوير كشيد ، به قول بختيار: شيركو، كسي بود كه بيست سال از آينه ها و پنجره هايِ ما پاسداري نمود ، به نظرِ من، اينك خودِ بختيارعلي ، غبار از آيينه هايِ ما مي زُدايد و پنچره هاي تازه را كه لازمه ي جهانِ ماست، به روي ما مي گشايد "به علت نبود وقت معرفي كرد و به قرائت ترجمه  شعر ( تقسم كردن)پرداخت و سپس شعر خواني با ترجمه شعرهاي از اسپانيا توسط م. آذين و خوانش شعر برخي از شاعران در هجرت  توسط شاعران مقيم ايران ادامه يافت .....

 

 

در پايان  از دوستانم؛ داريوش معمار ، حسين شريفي و .... كه نسبت به برپاي( افسانه گوهران )زحمت كشيده اند دست مريزاد مي گويم  

+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 1:54 قبل از ظهر توسط عباس محمودی |

این شاعر و نویسنده ی توانا از نگاه دیگران

- شيرزادحسن :

 

 

"شیرزاد حسن" كه خود بزرگترين رمان نويس مطرحی است درباره ی "رمان شهر موزیسین های سپید" مي گويد: اگر ده رمان بزرگ در زندگي من وجود داشته باشند به جرئت مي توان گفت چهار تاي آن، رومان هاي بختيارند.

در فاصله (40- 50)سال گذشته رمانهاي بسيار را خواند ه ام كه جايزه نوبل ادبی ر را كسب كرده اند، هيچكدام از آنها بزرگتر  و مهمتر از رمان "شهر موزيسن هاي سپید" بختيار علي نيست.

 – رماني در گفت و گو،انور حسين،2006،وزارت ارشاد كوردستان،ص39

 

+ شێرزاد حه‌سه‌ن:


 

ئةگر لة ژياني من 10 رؤماني گةورة هةية ئةتوانم بليم چواريان هي بةختيار عةلي يةوة لة (40-50)سالَةي رابوردوو سةدان رؤمانم خويندوتةوه كة خلَاتي نؤبْيان لةسةر وةگيراوة،هيچان گةورةتر نين لةو رؤمانةي بةختيار،هيچيان مةزنترنين لةو رؤمانة.

به‌ختیار عه‌لی خه‌ڵاتی نۆبڵ وه‌ربگرێ، به‌ڵام نه‌گبه‌تیه‌که‌ی ئه‌وه‌یه‌ که‌ کورده‌. له‌ناو کورد پیاوی به‌هره‌مه‌ند دوژمنی زۆرتره‌ له‌ دۆست...

+ نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:20 قبل از ظهر توسط عباس محمودی |

این شاعر و نویسنده توانا ازنگاه دیگران

هنری بزرگ متولد شد

 

شیرکوبیکس:

 از اينكه قبل از مردنم يكي از شاهكار های دیگر  كردي را خواندم، سخت احساسِ غرور مي كنم...

من جز آنانی بودم که ۱۶ سال پیش با خواندن "گناه و کرناوال" به تمامی فریاد بر آوردم که هنری بزرگ در راه است و ...

                                                رماني در گفت وگو،انور حسين،2006،وزارت ارشاد كوردستان،ص۱۴۱

 

 شێرکۆ بێکه‌س:

 16سال لةمةوبةر داو بةدواي دةرچؤني (گوناةو كةرناوالَ)لةو جيلةبووم كةخؤم پرِ بة دةم هاوارم كرد ،هونةريَكي گةورة لة دايك بوو....

+ نوشته شده در شنبه 20 بهمن1386ساعت 8:6 قبل از ظهر توسط عباس محمودی |

که من با ترانه می میرم به شلیک کشتنم چرا؟

+ نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط عباس محمودی |

خسته شدن .....از جهان دوباره ها

خسته شدن .....از جهان دوباره ها

 

 

 

 

 

 

 

  

خسته ام ...بسان مردي كه هر روز تا غروب، در همان مكان درپي همان گل باشد. همچون شكارچي تيرهاي خود را بنگرد كه باز همان شكار را، در همان زمان و همان مكان مي زند. بسان همان پرنده اي بر سرِهمان شكار در ستايش همان مردن در پرواز است، مي بينم همان دست، در همان خيابان با همان شمشير همان كبوتر را مي خواند.

همان صدا با همان تفنگ، در بازار ،به سوي همان مولانا شليك مي كند. اميري كه خود را زِ پادشاهان جدا كرده با بوي باروت همان توپخانه شكسته، به همان سراي خالي از حَشَم آمده چنانچون كودكي كه خنده، او را بركنار حوض عطاران بكشد، يا چونان دختري كه قابله ها، قهقهه اش را سقط كنند، در نزديك اشك همان زاهد، همان اشراق ديرينه خود را باز مي يابم. من از چارواداران [1]بيزارم كه همان مركب را در همان شهر مي دزدند و در همان راه، بر روي همان ورق، باز شكست كهنه ي مرا مي نويسند.

بسان كودكي در همان سايه، دست به سوي رويايِ پرواز همان كبوتر دراز مي كند.

باهمان چشم، همان كوري را مي بينم.

 

 اينك «مي» كه همان « مي» نيست، باز مرا به همان ميخانه فرا مي برد.

مستي كه همان مستي نيست. باز به همان هوشيار مي سپارد.

راهی که همان راه نیست باز مرا را به همان بیراه می برد

 

 

 



۱-كسي كه حيوانات بار كش را مي راند يا با آن ها باربري مي كند.

۲- این ترجمه دریکی از شماره های فصلنامه ی گوهران به چاپ رسیده

+ نوشته شده در جمعه 21 دی1386ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط عباس محمودی |

که من بانگاه گل می میرم به خنجر کشتنم چرا؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط عباس محمودی |

ترجمه شعری دیگر از بختیار علی

                                                        ترجمه شعری دیگر از بختیار علی

 

  تقيسم كردن

 

كه جهان را به تقسيم نشستيم

فرداي پولاد ازآنِ تو

دلِ لطيفِ سپيده مان براي من

سبزه يِ سارونِ خيالي امشب از آنِ تو

حشيشِ نمناك ِشامگاهان براي من

عطرِ پاي كوبي ازِآن تو

خونِ درختان براي من

سراسيمه خرگوش ِ گندمزران از آنِ تو

گنجشكك زير تِل ها براي من

 

نه دوستِ من نه  ،

ميهن از آنِ تو ، شرف از آنِ تو ، شراب از آنِ تو ... من نيز براي خودم .

سبزه از آنِ تو ، گندمزاران از آنِ تو ، انگور از آنِ تو ، چراغ از آنِ تو ، ... من نيز براي خودم .

تفنگ از آنِ تو ، جنگ از آنِ تو ، آفتاب از آن ِ تو ، اَبْر از آ نِ تو ، ... من نيز براي خودم

گُل از آنِ تو ،  دشنه از آنِ تو ، كبوتر از آنِ تو ، خدا از آنِ تو ....من نيز براي خودم .

 

 

+ نوشته شده در جمعه 9 تیر1385ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط عباس محمودی |

بالکنی دیگراما به اشعار لطیف

(شعر جهان)

 

 

 

 

ترجمه های از لطیف هلمت

 

لطیف محمود برزنجی ، مشهور به لطیف هلمت

1947 میلادی در کفری کرکوک متولد شد.

969اولین تجربی شعری اش را در نشریه " رزگاری "چاپ کرد

...

 

    آثارش عبارتند از

- خدا و شهر کوچک من

- مهیای تولدی دیگر

- گردباد سفید

 ...."و                                                                      

                                                                                     

 

من وتو و بوسه

                                                           به استادانم دکتر بارانی و دکتر خانم خلیلی

                                                                               که همه معرفت بودند و باران مهربانی

 

 

که من وتو

 هم آغوش هم می شویم

  سه نفریم،

                   من و تو و بوسه .

 

که من وتو

          ازهم جدا می شویم

 چهار نفریم ،

                 تو وتنهایی

                               و 

                                من و درد . 

 

ترجمه وچاپ درسال ۷۴ در مجله دانشجوی ریشه در سنگ

+ نوشته شده در جمعه 9 تیر1385ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط عباس محمودی |

چرا نوشتن

 

 

 

چرا بختيارعلي ؟

 

 

ازنوشتن بگويد و چرا بختيار علي، اصلا چرا شعر؟1 قبل از اينكه به قسمت دوم پرسشتان بپردازم بايسته است ازنوشتن بگويم ، و چرا هرزگاهي به صورت گسسته و منقطع به كار ترجمه مي پردازم . درحقيقت براي من درنوشتن و انديشيدن لذتي زيباشناسانه نهفته است كه عريان كردن حقيقت آن ،شايدبراي ديگران آنچنان زيبا نباشد وشايد سرگرمي بيهوده به نظر رسد.

درنزد من نوشتن - ترجمه - گذشتن ازخويش براي دوباره زيستن در خود مي باشد . نوشتن پلي است ميان من و ديگري براي رسيدن به فهميِ مشترك. اعتراف و رهايي از نقابي است كه تو را  وارونه جلوه مي دهد.به قول  شيمبورسكا ؛ قدرتِ بقا/ انتقام دستهاي كه مي ميرند . خلاصه پاسخي ست منفي به مرگ.

      معرفي و شناساندن ادبيات كردي به جامعه فارسي زبان است ،چراكه براين باورم كه ادبيات كردي به ويژه شعر اگر بستري مناسب برايش مهيا شود ، مي تواند جايگاه خاصي درادبيات مترقي دنيا به خوداختصاص دهد.

 

-ومن چرا از میان انواع ادبی شعر را انتخاب کردم

 

  به نظرم اين شعر بود كه درگذر تاريخ از آينه ها و پنجره هاي ما پاسداري كرد. اين شعر بود در برابر فجايعي كه بر ما هجوم آورد ، ايستاد و مقاومت كرد . به بگوئيد چه كسي اندوه،غربت و روحِ دردمندِما را درهواي تاريخ ِآلوده به خون، درد ،آوارگي، دربدري و خيانت ...به تصوير كشيد ؟

اين شعر بود كه روحِ زخمي حلبچه [2]را نشان داد، آنگاه كه همه خاموش بودند .هر گاه ما نيازمند توفان بوديم ، شعر آنجا ديگر توفان بود.

هر جا كه دريا ، باران،ترانه نيازمان بود ، دريا وباران وترانه بود.هرگاه دلتنگ حلبچه و«حاجي قادر[3] » و « نالي[4]» بوديم،بي ترديد شعر حضور دارد.

هرگاه احساس كرديم دلتنگِ «آبشار سكوت ِ دل خدا» هستيم  ،« مولانا خالد[5]» جلوه مي كند. و هر گاه از زشتيها خسته مي شويم، از دروزهاي شعر «مولوي كرد [6]»گذر و وارد انارستاني دلكش باگلهاي زيبايش مي شويم.

روز جشن استقلال و آزادي واژه كردي شاعراني چون «خاني[7]» ،« حاجي قادر »،« نالي »و« هيمن» شعر مي خوانند.

براي ما شعر ؛اسلحه ، ميهن، كوهستان و پناهگاه بود. براستي ما عشق به ميهن را از شعر آموختيم ، شعر ما انساني است . شيركو بیکس مي گويد:

شعر اگر انساني نباشد و براي زيبا كردنِ جهان سروده نشده باشد، شعر نيست .

شعرِما طغيان عليه استبداد و سنگ شدگي يست ، جنگ عليه شب است بختيار مي گويد:

شعر در نزدِ من سلاح يا دروازه ي آن شورش زيباشناسانه ي دروني است كه همچون انسان بدان نيازمندم بودم براي جنگ عليه فرهنگ استبداد زده كه در جامعه ريشه دوانده .

بگذار بگويم ؛ غبار از هستي فراموش شده ما مي زدايد و ما را از نيستي به سوي هستي فرا مي خواند.

 

-        حضور بختیار و اینک چرا به ترجمه کارهای ایشان پرداخته ام؟

 

  حضور بختيارعلي در شعر كردي حادثه اي سترگ است و او رابايستي يكي از پيشگامان دگرديسي چه از لحاظ فرم و محتوا در شعركردي پس از گروه ديدگاه به شمار مي آورد. به عبارتي ديگر شعر او طغيان عليه نظام ارتجاعي و پدرسالاري ريشه دوانده در فرهنگ ما ، شاعريست كه مي توان گفت براي بسيار از شاعران پس از خود دريچه اي گشود . بر همين مبنا بود كه تصميم گرفتم شعرهاي ايشان را براي نخستين بار به فارسي برگردانم . ناگفته نماند، فكر مي كنم قبل از من كسي به صورت جدي بدين كار نپرداخته است وجز چند ترجمه اي آن هم به صورت پراكنده من نديده ام...

 

نوشته توسط عباس محمودي

                                                                                                                               

 



[1] - مصاحبه كوتاه با بخش «آدينه» شبكه تلويزيوني« كوردسات» كه به دلايلي امكان پخش آن ميسر نشد

 [2] - شهري در كردستان عراق كه در ماه مارس 1988توسط رژيم بعث بمباران شيمياي شد

[3] - از شاعران نامدار و صاحب سبك در شعر كردي(1815-1892م)

[ع] - ملا خضر احمد شاه ويس مكاييلي، متخلص به نالي ، بزرگترين غزل سراي كرد. در سال 1797م. در روستاي خاك وخول متولد شد.

 در سال 1855در استانبول درگذشت . نالي دل در گروه دختري به نام « حبيبه » داشت كه به وصال هم نرسيدند.

[5] - مولانا خالد نقشبندي (1774- 1826) رهبر طريقت نقشبندي و از شاعران كرد.

[6] - شاعر و عارف مشهور كرد (1221- 1300ه.ق)

- [7]  خاني ، احمد خاني (1650- 1706م) سراينده (مم و زين) در شهر «بايزيد» در كردستان تركيه متولد شد .

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت 11:16 بعد از ظهر توسط عباس محمودی |